العلامة المجلسي (مترجم :همدانى)
251
بحار الأنوار (ج67 و 68) (فارسى)
14 - محاسن . . . حضرت صادق عليه السّلام در تفسير آيه شريفه حَنِيفاً مُسْلِماً فرمود : يعنى پاك و با اخلاص كه با چيزى آميخته نيست . 15 - محاسن . . . على بن سالم گويد شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام ميگفت خداوند متعال ميفرمايد من بهترين شريك هستم كسى كه در عمل خود شرك ورزد و ديگرى را با من شريك نمايد تمام آن عمل را به همان شريك واميگذارم و فقط عملى كه خالص براى من باشد مىپذيرم . 16 - محاسن . . . اسماعيل بن يسار ميگويد شنيدم از حضرت صادق عليه السّلام كه ميفرمود : پروردگار شما بسيار مهربان است كه از عمل كوچكى هم تقدير مىكند . مثلا بنده او دو ركعت نماز با خلوص نيت و براى رضاى حق ميخواند خداوند با همين عمل او را داخل بهشت مينمايد . 17 - محاسن . . . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمود سه نفر به منظور سياحت و ديدن آثار صنع الهى مسافرت كردند و در كوه و دشت گردش ميكردند و در غارى كه در سيئه كوهى بود منزل نموده و مشغول عبادت خدا شدند ناگهان سنگى بزرگ از بالاى كوه جدا شده و بر در غار فرود آمد و آن را به كلى مسدود كرد پس از اين حادثه خطرناك بگفتگو پرداختند و با خود گفتند اى بندگان خدا به خدا سوگند هيچ راهى براى نجات از اين مهلكه نداريد جز باعمال صادقانه خود متوسل شويد بنا بر اين آنچه از اعمال خالصانهاى كه در آن هيچ انگيزهاى جز خدا نداشتهايد متذكر شده و بازگو كنيد كه اين گرفتارى كيفر گناهان ما بوده است . يكى از آن سه نفر گفت خدايا ، تو ميدانى كه من دنبال زن زيبائى بودم و براى دستيابى به آن زن مال فراوانى صرف نمودم تا بالاخره بآرزوى خود رسيده و به آن زن دست يافتم مقدمات عمل از هر جهت آماده و نشستم براى انجام عمل نامشروع ولى ناگهان در همان حال به ياد آتش دوزخ و كيفر اعمال افتادم و خوف و ترس از مقام ذات مقدس تو مرا فرا گرفت و از اين جهت خود را كنار كشيده و از آن لذت نامشروع صرف نظر كردم بار الها بلطف و كرم خود اين سنگ را از در اين غار بر طرف فرما ناگهان حركتى در سنگ پديد آمد و مختصر شكافى نمايان شد كه همه آن شكاف را ديدند . ديگرى گفت خداوندا تو خود ميدانى كه من هنگامى گروهى را براى زراعت و كشاورزى اجير كردم و قرار گذاشتم كه بهر يك نيم درهم اجرت بدهم پس از اتمام عمل اجرت آنها را پرداختم ولى يك نفر از آنان گفت من به اندازه دو نفر كار كرده و بايد يك درهم تمام به من بدهى بالاخره اجرت مقرر را نگرفت و رفت و من آن نصف درهم آن شخص را صرف بذر نموده و آن را كشتم و خداوند هم حاصل زيادى از آن بذر عنايت فرمود . اتفاقا آن شخص براى مطالبه نصف